کتاب بادبادک باز

اثر خالد حسینی از انتشارات مجید (به سخن) - مترجم: غلامرضا اسکندری-بهترین رمان

"ممکن است ناعادلانه باشد، اما آنچه در چند روز، گاهی حتی یک روز اتفاق می افتد، می تواند دوره ی یک عمر را تغییر دهد." امیر پسر ثروتمند بازرگان کابل است که عضو کاخ حاکم پشتون است. حسن، خادم و همدم ثابت او، هزاره است، کست مردود و فقیر. پیوند ناخوشایند آنها توسط انتخاب امیر پراکنده شده است تا از دوستان خود در میان تنشهای قومی، مذهبی و سیاسی سالهای مرگ سلطنت طلبان، از بین برود. اما بسیار قوی پیوند میان دو پسر است که امیر به دنیای دور سفر می کند و تلاش می کند تا در برابر اشتباهات گذشته گذشته تنها یک دوست واقعی داشته باشد. داستان فراموش نشدنی، دلهره آور از دوستی نامطلوب بین یک پسر ثروتمند و پسر خادمی پدرش، دونده کیت یک رمان زیبایی ساخته شده در کشور است که در حال فرار از بین رفته است. این مربوط به قدرت خواندن، قیمت خیانت و امکان رستگاری است؛ و اکتشاف قدرت پدران بر فرزندان - عشق، قربانی، دروغ آنها. یک داستان جالب از خانواده، عشق و دوستی در برابر فاجعه ویرانگر تاریخ افغانستان طی سی سال گذشته گفت: "دزدک کیت" یک رمان غیر معمول و قدرتمند است که تبدیل به یک محبوب و یک نوع کلاسیک است.


خرید کتاب بادبادک باز
جستجوی کتاب بادبادک باز در گودریدز

معرفی کتاب بادبادک باز از نگاه کاربران
@ برای شما هزار بار بیش ازبچه ها arent کتاب رنگ آمیزی. شما نمی توانید آنها را با رنگ های مورد علاقه خود پر کنید.... توجه به سمت او مانند آفتابگردان تبدیل به خورشید تبدیل شده است. @ @ اما حتی زمانی که او در اطراف نبود، @ @ هنگامی که شما یک مرد کشتن، شما سرقت زندگی شما یک زن و شوهر را به یک شوهر سرقت می کنید، فرزندان یک پدر را سرقت می کنید. وقتی دروغ می گویی، دیگران حق را به حقیقت دزدی می کنند. هنگامی که تقلب میکنید، حق عدالت را سرقت میکنید. ... او صدایی بود که باعث شد من به شیر و عسل فکر می کردم.قلب من در فکر او لرزید.... و من رفتم، تظاهر می کند که او را نمی شناسد، اما می میرد.معلوم شد، مانند سرطان، سرطان نامهای بسیاری داشت.هر زن نیاز به یک شوهر داشت، حتی اگر او این آهنگ را در سکوت نگه داشته بود. @ @ اولین بار که دیدم اقیانوس آرام، من تقریبا گریه کردم. @ @ افتخار. چشم هایش وقتی که او گفت این را می فهمید و من دوست داشتم که در انتهای آن قرار بگیرد.صبح به یک کلید بزنید و آن را به چاه پرتاب کنید، به آرامی، ماه دوست داشتنی من، به آرامی بروید. خورشید صبح را فراموش کنید تا بلند شود در شرق، به آرامی، دوست داشتنی ماه، به آرامی.مردان آسان هستند، ... لوله کشی مردانه مانند ذهن او: ساده، چند شگفتی است. شما از خانم ها، از سوی دیگر ... خوب، خداوند فکر زیادی را در ساختن شما انجام داد.تمام زندگی من، Id در اطراف مردان بود. در آن شب حساسیت یک زن را کشف کردم.و من تقریبا می توانستم احساس خستگی در رحم او را ببینم، مثل اینکه زندگی، تنفس بود. آن را به ازدواج ما، آن ناپدید شدن، به خنده های ما، و عشق ورزیدن ما را از بین برد. و اواخر شب، در تاریکی اتاق ما، هوادار احساس می کند که از [او] و از میان ما بر می دارد. خواب بین ما مانند یک کودک تازه متولد شده.America یک رودخانه بود که در اطراف ناآگاهانه از گذشته سرگردان بود. من می توانستم به این رودخانه بیفتم، گناهانم را پایین بکشند، بگذارید آبهایشان را به جایی دور بریزم. در جایی بدون ارواح، هیچ خاطره ای و هیچ گناهی. اگر برای هیچ چیز دیگری، برای این که من آمریکا را در آغوش گرفتم.... و هر روز از [خدا] می خواهم که من زنده ام، نه به خاطر اینکه از مرگ می ترسم، بلکه چون همسر من یک شوهر دارد و پسرم یتیم نیست. ... او را از اطمینان از آشفتگی بلند می کند و او را در یک آشفتگی ناگهانی رها می کند.... گاهی اوقات مرده ها خوش شانس هستند.او مانند او می ترسد که پشت پاهای خود را ترک کند. او به عنوان اگر نه به محاصره هوا در اطراف او نقل مکان کرد. @ @ ... و هنگامی که او دست های خود را در اطراف گردن من قفل، زمانی که من سیب را در موهای خود بویید، متوجه شدم که چقدر او را از دست رفته است. تو هنوز هم خورشید صبح به من ... من زمزمه کردم.... خدا وجود دارد، همیشه وجود دارد. من او را اینجا می بینم، در میان مردم در این راهرو ناامیدی [بیمارستان]. این خانه واقعی خداست؛ این جایی است که کسانی که خدا را از دست داده اند او را پیدا خواهند کرد ... خدا وجود دارد، باید وجود داشته باشد، و اکنون دعا می کنم، دعا خواهم کرد که او را فراموش می کند که او را نادیده گرفتم تمام این سالها، ببخشید که من خیانت کرده ام، دروغ می گویم و با مجازات گناه می کنم فقط به او در حال حاضر در زمان نیاز به نوبه خود. من دعا می کنم که او به عنوان مهربان، مهربان و مهربان است زیرا کتابش می گوید او است. @

مشاهده لینک اصلی
من امروز در سن بیست و نه سالگی در یک روز باتلاق گرم تابستان در زمستان سال 2008، تبدیل شدم. آنچه که من در مورد آن چه می خواهم به شما می گویم بسیار تکان دهنده است. این قصد دارد احساسات شما را کنترل کند. این ممکن است شامل برخی از کلمات تصادفی در زبان مادری من بدون هیچ دلیل. این چیزهای غیر ضروری در مورد فرهنگ من به شما آموزش خواهد داد. این دقیق تر از یک گرید پنجم نیست. و آن را به عنوان بسیاری از کلیشه ها و به همان اندازه پیش بینی به عنوان انسان به عنوان امکان پذیر است. شما در حال شوکه شدن هستید من، برای یکی، هرگز آن را نمی بینم. بنابراین من شک دارم که شما خواهد شد. آماده شدن. آیا شما خیلی آماده به شوخی شده اید؟ شما هرگز این آینده را نمی بینید. بعدا وحشی بزرگ می آید، پس آماده باشید! صبر کنید، باید ابتدا از شما بپرسم. آیا شما می دانید که ایرلندی مانند سیب زمینی؟ بله، ما واقعا از آنها لذت می بریم. و الکل هم همینطور. بسیار عالی است ارین برو بروگ! این یعنی ایرلند برای همیشه! متأسفانه شما بسیار ناراحت خواهید شد که بدانید که پدر من به دلیل یک بمب خودروی ایرلندی درگذشت. خوب، حدود 15 از آنها دقیق است. همه در معده خالی این باعث می شود من غمگین و شما نیز باید غمگین، خواننده محترم. اوک، به بزرگ نشان می دهد. در اینجا این است: در آن روز بارانی سرد، که اتفاق افتاده بود که روزی که تصمیم گرفتم از خواندن دونده بادبادک خارج شوم، به اسباب کتاب تبدیل شدم. از آنجا که دونده بادبادک توسط بسیاری از افرادی که آن را بخوانند adored، من مجبور به نتیجه گیری که اکثر مردم نیاز به خواندن بیشتر. خیلی بیشتر. اگر این کتاب را دوست دارید، باید خجالت بکشید. به طور جدی. لحظه ای که من به عنوان اسنو کتاب (به زودی پس از @ Scene @) تبدیل شدم، خیلی خجالت کشیدم که آن را ببینم و آن را متهم کنم که مردی که در کنار من قرار دارد در متروی قرار دادن کتاب روی دامنه من است، در حالی که من توجه نکردم. @ چطور جرات می کنی، آقا! آیا شما هیچ شایستگی ندارید؟ @ من هیجان زده به زبان مادری من سپس متوجه شدم یک میمون روی پلت فرم در حال انتظار برای قرار دادن یک قطار. من به سرعت قطارم را پرت کرد، به طرف او رفتم، کتاب را به او دادم، و گفت: \"توپه مورنین به تو!\" لذت ببرید! @ Later در آن روز، من دیدم که میمون پرواز یک بادبادک در مقابل بنای یادبود واشنگتن. من متوجه شدم که رشته شیشه ای دستانش را خونین نکرد. میدونی چرا؟ او دستکش را پوشید. -------------------------------------------------- ------------- لطفا توجه داشته باشید که من برای زندگی و واقعیت به هیچ وجه قدردانی ندارم. ** بارت بونسون، که ادعا می کند که @ عزیزم برای خواندن این کتاب بهتر است @ پیشنهاد داد که من را این توضیح برای بررسی من بابت پیشنهاد، بارت! امیدوارم چیزهایی را برای کسانی که تعجب آور هستند پاک کنید.

مشاهده لینک اصلی
این نوعی از کتاب سفید آمریکایی است که احساس می کند دنیایی دارد. درست همانند طغیان داستان های پاپ بومی آمریکایی در اواخر دهه هشتاد، این ادبیات عمدتا مستعمره است که در آن وانمود می کند که برخی جنبه های فرهنگ دیگر را آشکار می کند، اما در بازبینی دقیق تر (به غیر از حدیث گاه به گاه) این داستان کاملا غربی است ، در سنت غربی کاملا محکم است. حتي آن دسته از هزينه هايي که حسيني مي دهد، به اندازه اي مبهم است که از آنها تحت تأثير قرار مي گيرد، بايد تقريبا هيچ اطلاعي از تاريخ افغانستان نداشته باشد، و نه درگيري هاي فرهنگي بين مسلمانان شيعه و سني، يا چگونگي شکلگيري آن میدان جنگ جایگزین برای روسیه و ایالات متحده در جنگ سرد، یا برای درگیری های استعماری قرن ها پیش از آن. متأسفانه، برای تمام گزارش های خبری روزانه در مورد افغانستان، اکثر مردم خیلی از تاریخ آن را می دانند. داستان های هسینسون به شدت پیش بینی شده است و در نهایت به طرز شگفت انگیزی پیچیده می شود که خواننده هرگز نباید در مورد شگفتی نگران باشد. هر تصادفی مناسب که می تواند رخ دهد، اتفاق می افتد. او تلاش می کند تا با تحریک خشونت آمیز به هیجان برخیزد اما تقریبا جایگزینی برای یک طرح درست است. او همچنین دوست دارد تنش را با ایجاد یک درگیری کوچک بین دو شخصیت و سپس آن را برای سال ها تحقیر کند، علیرغم این واقعیت است که آن را آسان می کند و شخصیت ها هیچ دلیلی برای حفظ تعارض ندارند. و از آنجا که منازعه در طول زمان رشد نمی کند یا تغییر نمی کند، همه چیز به سرعت به واکنش های کوچک و تکراری کاهش می یابد. او حتی یک شخصیت شیطان سفیدی سفید، یک جامعه شناخته شده (و پدوفیل) را به عنوان نماد شیطانی طالبان ایجاد می کند. این یک درگیری عجیب و غریب در روایت ایجاد می کند، زیرا یکی از موضوعات اصلی این است که نابرابری های ساده و درگیری های بی معنی از خود سنت افغانی است. غافلگیر شدن او از قدرت ثروتمند، زیبا و سفید به عنوان منبع ناآرامی های مذهبی در میان شرق می گوید که ادعای او این است که این درگیری ها ناشی از کم توجهی است. واقعیت این است که این شخصیت به نظر می رسد که عمق انگیزه ای از تبه کار دیزنی را نیز به معنی آن است که او به عنوان نمایندگی از علل اساسی نابرابری استعماری، که تمایل به اقتصاد، و نه شخصی است، کار نمی کند. پیام های مخلوط مختلف درمورد همکاران درگیر در جریان جنگ افغانستان، نشان می دهد که حسینی در مورد این موضوع چیزی غیرمعمول ندارد. شاید بدترین قسمت این کتاب این است که چقدر به نادیده گرفتن امریکا سفید می پردازد. این اجازه می دهد خوانندگان ساده و معصوم بتوانند احساس خود را نسبت به خودشان نسبت به درگیری های بزرگتر در میان شرق، احساس کنند، اما همچنین به آنها اجازه می دهد تا برتری مسلمانان نسبت به روش های عقب مانده، کلاسیستانه و جنگی خود را حفظ کنند. به طور خلاصه، از دیدگاه مودبانه و والدین که بسیاری از آمریکایی ها در مورد سایر نقاط جهان دارند، پشتیبانی می کند. و همه اینها را بدون آگاهی از درک نگرانی های گسترده و حیاتی اقتصادی که باعث می شود بزرگتر از اواسط شرق که به لحاظ حیاتی برای آینده جهان است، آشکار سازد. متاسفم که هیچ جایی از این کتاب ها به شدت تحسین برانگیز خشونت و جایگزینی ستایش و دین زدن غرب درک می کند که چرا این درگیری اتفاق می افتد، چه چیزی آن را به جای خود قرار داده است، و به همین دلیل است که ما همه را به ما می کشاند. نقطه ای که می تواند همدردی را به خشم یا تحقق تبدیل کند، به سادگی وجود ندارد. یک شوخی بد در اینترنت وجود دارد که نقشه ای از جهان را نشان می دهد که در اواسط شرق جایگزین یک دهانه پر از دریا با مشکل اظهار نظر شده است. آنچه که این نقشه نمیتواند نشان دهد این است که دلیلی وجود دارد که غرب درگیر امور در میان اواسط شرق باشد و هر بار که ما انجام میدهیم، یک درگیری دیگر ایجاد میشود؛ چرا که تقریبا هر گروهی که ما اکنون به عنوان تروریستها مجبور میباشیم، آموزش داده شده و مسلح شده توسط ایالات متحده و قدرت های غربی برای خدمت به منافع اقتصادی ما. تا زمانی که ما افراطی گرا را به عنوان بی نظیر جامعه شناسی می بینیم، ما نمی توانیم علیه آنها عمل کنیم. ما باید تشخیص دهیم که افراد عادی این مسیرها را سقوط می دهند و هر کس خود را به عنوان حق موجود می بیند. چه کسی درست است: غربی که بمب بی دقت او یک کودک یا مسلمانان را می کشد؟ مسلما نباید مسلمانان مسلمان را از مسلمانان بد جدا کرد؛ چرا که مردم اساسا خوب یا بد هستند. آنها اساسا مردم هستند. تقریبا بدون استثنا، آنها به دنبال آینده خود، فرزندان و جوامعشان هستند. تماس گرفتن با کسی که فقط بد است بدان معنی است که شما سعی در درک دیدگاه خود ندارید و تصمیم گرفتید که فقط از نفرت نفرین کنید زیرا آسان تر از آن است که نادیده بگیرید و سعی کنید درک کنید. این کتاب مخصوصا روشنگری نیست یا به خوبی نوشته شده است، غیر معمول در پرفروشها. مشکل این است که آمریکایی ها از این کتاب استفاده می کنند تا اعمال نادیده انگاری خود را درمورد مشکلات در شرق توجیه کنند. این کتاب باعث می شود افراد در مورد خودشان احساس خوبی داشته باشند، به جای کمک به آنها برای فکر کردن بهتر در مورد جهان. برای دید عمیق بیننده، دست زدن ...

مشاهده لینک اصلی
این کتاب حدود یک ماه قبل به پایان رسیده است، اما این مدت طول کشید تا به بررسی آن بپردازم، زیرا احساسات مخلوطی در مورد آن دارم. این رمان عمیقا تأثیرگذار بود اما عمدتا به روش خوبی نبود. من واقعا می خواستم آن را دوست دارم، اما بیشتر به آنچه که من در مورد کتاب نمی خواند فکر می کنم، بیشتر آن را از من دور می کند. من حتی این بازنگری را از دو ستاره به یک از زمان شروع به نوشتن آن تا زمانیکه من تمام کردم، لمس کردم. این نوشتار بسیار خوب بود وقتی که به توصیف می رسید، در آن من واقعا احساس نویسنده توصیف صحنه ها، و از نظر حرکت داستان به جلو. به این ترتیب، نوشتن آن به طور خاص به چالش کشیدن نیست. بخشی از این رمان، تصویر گرم خود را از فرهنگ مخلوط افغانستان و نحوه تبدیل آن به تصویر واقعی یک افغانستان به عنوان محل زندگی، قبل از کودتا، شوروی تهاجم و بالاتر از همه، طالبان و بعد از 11 سپتامبر یک تصویر فسیلی در ایالات متحده از یک دولت شکست خورده ایجاد کردند که در عقب ماندگی @ پنهان شده بود و در نقش یک تبه کار از ریخته گری مرکزی قرار داشت. در حال حاضر برای نه خیلی خوب == هشدار اسپویلر == ... زیرا من فکر نمی کنم من قادر به شکایت در مورد آنچه که من در مورد کتاب بدون در نظر گرفتن نکات مهم طرح. (بدون ذکر است که بعضی از موارد زیر فقط به کسی که این کتاب را خوانده است، حساس هستند) بنابراین اگر شما نمی خواهید آن را برای خودتان خراب کنید، بیشتر بخوانید، اینجا اسپویلرها هستند: احساسات قاطعانه من در طول کتاب کاملا احساس می شود دستکاری شده البته یکی از دلایل اصلی این است که نویسندگان تلاش می کنند تا استعاره، تمثیل و جلوه های ویژه کاملا شبیه باشند. هنگامی که او می خواهد نقطه ای بسازد، او با شما به سر شما می آید، سخت است - Amirs split لب / Hassans شکاف شکم بلافاصله، به شدت به ذهن می آید، اما من احساس می کنم دستکاری بیش از آن. اعضای طبقه خدمتگزار در این داستان، رنج بردن فاجعه های وحشتناک و غم انگیز است، گاهی اوقات به دست قهرمان خوب ما، و در عین حال رمان به نظر می رسد انتظار خواننده را برای ابراز همدردی خود با فرزند @ child @ wronged @، از دست دادن پستان خود را بر درد عاطفی زندگی با زخمهایی که او خودخواهانه به دیگران تحمیل کرده است. چگونه، چرا، به نظر من او بدتر از آن چیزی است که او نسبت به دیگران انجام داده است؟ به جای اینکه بیشتر همدردی و خویشاوندی را برای کسانی که از طریق هیچ گونه تقصیری از خود نباشند، نه فقط یک یا دو بار، بلکه دوباره و دوباره رنج می برند؟ البته این افزایش / شناسایی با قاتل @ wounded / / flawed در کنار یک تصویر کاملا مستهجن از اعضای کلاس خدمتکار به عنوان بسیار شاد و خوشحال کننده است، زمانی که آنها بیشتر خدمتکار و کامل خود را تحت الشعاع نیازهای خود ، می خواهد، خواسته ها، لذت ها - خودشان، در واقع - به نیاز اساتید خودشان. (حتی زمانی که آنها از استادان خود از خودپرستی، بی عاطفه و یا حماقت خود محافظت می کنند). من نمی بینم که شخصیت اصلی امیر، احتمالا دوست داشتنی باشد. امیران با اسفف در حال نبرد هستند، مهم این است که او به اندازه کافی از او حمایت نمی کند، زیرا او احساس می کند که این کار را انجام می دهد یا احساس می کند که باید باشد. در عوض، او با کمترین آژانس خود کار می کند - او بیشتر یا کمتر صرفا به روال رو به جلو حرکت می کند. (و علاوه بر این، در نهایت، سهراب (حسن دوباره) است که او را نجات می دهد.) من رمان تازه ای را تحمل آمیر را پایان دادم و حتی بیشتر از این نویسنده متاثر شدم تا تلاش کنم خواننده فکر می کند که به نظر امیر احتیاج دارد در مورد هر کس دیگری در داستان. چند نکته دیگر: من تعجب می کنم که آیا یک موضوع از رمان این است که هیچ پایان قطعی قطعی وجود دارد، هیچ لحظات غیر قابل تغییر از epiphany یا رستگاری. از آنجا که Amirs eth @ triumph @، مانند آن است، بیش از Assef، بسیار کوتاه مدت است. او موفق می شود فقط یک یا دو هفته بعد از وقوع زلزله، او را به سمت سهراب بازگرداند تا قولش را بدهد که او را به یتیم خانه بفرستد. و در نهایت من نمی فهمم که چرا ریاکاری بابا بیشتر از موضوع نیست. او چنین چیزی را به سوی فرزندانش حفاری می کند؛ دروغ است که سرقت از حقایق حق است. ربطی به خود او وجود یک چیز عظیم است، و شرمساری که نویسنده با آن انجام نمی دهد. با این وجود، پس از تمام چیزهای بد من که باید در مورد آن صحبت کنم، من یک نقل قول چندگانه را به خاطر دارم: هر زن نیاز به یک شوهر دارد. حتی اگر او آهنگ را در او سکوت کرد. @ (ص 178) @ حقیقت واقعی افغانستان، آقا صاحب است. افغانستان را می شناسم. شما؟ شما در اینجا همیشه یک توریست بودید، شما فقط این را نمی دانستید. @ (ص 232) === UPDATE === من در ابتدا بررسی خود را \"دونده کیت\" در فوریه 2008 انجام دادم. از آن زمان، بررسی من یک پاسخ بسیار قوی از دیگر اعضای Goodreads. من چند بار در بخش نظرات پاسخ دادم، اما متوجه شدم که اکنون بخش نظرات به اندازه کافی بلند شده است که بعضی از افراد ممکن است متوجه شوند که من برخی از توضیحات را به بررسی من اضافه کرده ام. بنابراین، اگر چه پاسخ گسترده ای که در بخش نظرات در اکتبر 2008 در بخش نظرات ارسال کردم هنوز در بخش نظرات در دسترس است ...

مشاهده لینک اصلی
4.5 ستاره آه، قلب من این دلهره آور و زیبا نوشته شده است!

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب بادبادک باز


 کتاب سنگ صبور
 کتاب حتی سگ ها
 کتاب زندگی و زمانه مایکل. ک
 کتاب زندگی در پیش رو
 کتاب برفک
 کتاب جاده